خلاصه ایی از قسمت 285 سریال برگریزان
با کلیک بر روی 1+ تک موج را محبوب کنید
اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
خانه » دانلود » خلاصه ایی از قسمت ۲۸۵ سریال برگریزان

خلاصه ایی از قسمت ۲۸۵ سریال برگریزان

سریال برگ ریزان,سریال برگ ریزان قسمت آخر,سریال برگ ریزان چند قسمته,سریال برگ ریزان ترکی,سریال برگ ریزان قسمت,سریال برگ ریزان در یوتیوب

سریال برگ ریزان,سریال برگ ریزان قسمت آخر,سریال برگ ریزان چند قسمته,سریال برگ ریزان ترکی,سریال برگ ریزان قسمت,سریال برگ ریزان در یوتیوب

,سریال برگ ریزان,سریال برگ ریزان قسمت آخر,سریال برگ ریزان چند قسمته,سریال برگ ریزان ترکی,سریال برگ ریزان قسمت,سریال برگ ریزان در یوتیوب,سریال برگ ریزان انلاین,سریال برگ ریزان با زیرنویس فارسی,سریال برگ ریزان قسمت ۲۸۶,سریال برگ ریزان قسمت ۲۸۴,سریال برگریزان قسمت اخر,سریال برگ ریزان چند قسمت است,سریال برگ ریزان ترکیه,سریال برگ ریزان قسمت ۲۸۹,سریال برگ ریزان دانلود,دانلود آهنگ سریال برگ ریزان,سریال برگریزان قسمت ۲۸۸

 

قسمت ۲۸۵ سریال برگریزان

خونه نجلا

دیروقته، نجلا نشسته تو اتاق کارش مشغول کاره ، علی بهش زنگ می زنه می گه من الان توی کارگاه نجاریم هستم ابنجا یه زمانی مخفیگاه تنهایی هام بود اما از وقتی تو به ابنجا پا گذاشتی همش صدای تو توی گوشمه ! نجلا می گه علی من به زمان نیاز دارم ، مثل بچه ای می مونم که تازه راه رفتن یاد گرفته و ممکنه بیفتم اگه بیفتم تو رو هم با خودم می اندازم ! خیریه می اد توی اتاق نجلا ، نجلا زود از علی خداحافظی می کنه ، خیریه می پرسه کی بود این وقت شب ؟!؟ نجلا می گه یکی از همکارام شما نمی شناسی ! خیریه چیزی نمی گه می ره بخوا ! توی اتاق خواب می بینه علیرضا از پشت پنجره داره شوکت رو تماشا می کنه. طفلک شوکت غمناک و پرغصه رفته نشسته توی حیاط مشغول فکره

مادر و پدرش درحالیکه اون رو از پشت پنجره تماشا می کنن ، ناراحت می شن ، خیریه می گه ببین پسرمون با این سنش (٣٣) نه خونه داره نه کار و نه زن و زندگی !!! صفره صفره ! معلومه که داره غصه می خوره !

 

قسمت ۲۸۵ سریال برگریزان

 

میتات کارا درحالیکه هنوز سرماخوردگی شدید داره توی اتاق خوابش در عمارت که حالا نیمه خالیست خوابیده و به اوضاع خراب شوکت فکر می کنه چون فهمیده بعد از اتش سوزی ساختمان نیمه کاره توسط فرخنده ، شوکت مجبور به واگزاری ان شد و الان بی کاره ، بعد یاد حسن نیت شوکت و محبت هاش می افته و دلش می خواد یک کمکی بتونه به شوکت بکنه

اداپازار

جواهر خانوم همش سر تحسین غر می زنه. که چرا بی فکر نشستی زنت با یه بچه کوچیک گذاشته رفته ! تحسین خیلی حق به جانب می گه به من ربطی نداره خودش رفته خودش هم برگرده !!! جواهر به نوری نسا و ریحان زنگ می زنه

اما فکرت اونجا نیست، جواهر خانوم می گه حتما رفته استانبول ! تحسین می گه اگه رفته باشه استانبول و خانواده ش فهمیده باشن حسابی دعوا راه می اندازم !!!!

جواهر می گه تو رفتی دنبال اون زنه کاباره ای فکرت تو رو با اون دیده !!! تحسین می گه مامان تو اونو با این مزخرفا پر کردی ! جواهر می گه نه من فقط چشماشو

باز کردم !!

خونه نجلا

علیرضا می ره توی حیاط پیش شوکت می شینه و کمی دلدلریش می ده می گه پسرم ناامید نباش چن بار زمین خوردی باز هم می تونی بلند بشی . شوکت می گه اما دیگه انگیزه و هدفی برای زندگی ندارم ، بدرد هیچ کاری نمی خورم ! نجلا می اد توی پذیرایی می بینه شوکت و باباش تو حیاطن و مامانش پشت پنجره ، می پرسه چی شده این وقت شب اینا تو حیاط چی کار می کنن ؟!

خیریه می گه بابات داره شوکت رو دلداری می ده

نجلا می گه انقد پشتش نباشین ! شوکت رو لوس بار اوردیم ! هر بار حمایتش کردین ! واسه همینه هیچی بلد نیست ! بذارین روی پای خودش باشه ! فکر کرده هر بار شکست بخوره شما دستشو می گیرین ، واسه همین نمی تونه روی پای خودش باشه !

همین موقع جواهر زنگ می زنه نجلا جواب می ده ، جواهر می گه فکرت رسیده !؟ نجلا می گه متوجه نشدم مگه قرار بود بیاد اینجا ؟! جواهر می گه اخه اینجا بهم ریخت، الان نمی تونم بگم ! فکرت بچه رو برداشت و رفت !

علیرضا و شوکت هم می ان توی خونه و خیلی ناراحت می شن شوکت زنگ می زنه موبایل

فکرت اما خاموشه، شوکت به موبایل تحسین زنگ می زنه می پرسه داداش تحسین چی شده فکرت کجاست ؟! تحسین می گه نمی دونم ! شوکت عصبانی می شه داد می زنه می گه تو نمی دونی زن و بچه ت کجان !؟ اگه تو نمی دونی پس کی بدونه ؟! دعواتون شد ؟! تحسین می گه همون مسایل همیشگی !!!! شوکت می پرسه یعنی چی ؟؟؟؟

تحسین می گه ما واسه خودمون زندگی نمی کردیم همش مشکلات دیگران تو زندگیمون بود !!!!

بعد قرار می شه شوکت بره ترمینال ، نجلا می گه با ماشبن

من برو داداش

فرخنده درحالیکه شیک کرده یواشکی شبانه می ره توی حیاط عمارت ، بعد بایک دسته کلید در خونه رو باز می کنه می ره تو ، همه جا تاریکه یک کبریت می زنه ، که یهو همه چراغا روشن می شه و میتات از اشپزخونه وارد سالن می شه می گه منتظرت بودم می دونستم می ایی قاتل همیشه به جای جنایت بر می گرده !! اما نمی ذارم زنده از اینجا بری ! علیرضا هم از اتاق تلویزیون می اد می گه فرخنده بهت گفته بودم اخلاق بدت خاری می شه برای خودت ! شوکت و صدف از اتاق خواب می ان بیرون ! شوکت می گه فرخنده از اینجا برو تو همیشه دنبال این عمارت بودی ! فکرت و خیریه می ان ! خیریه می گه خونه رو تازه تمیز کردم از اینجا برو فرخنده خونه رو کثیف می کنی ! اوز و لیلا و نجلا روی پله ها نشستن به فرخنده می خندن ! علیرضا می اد جلو گردن فرخنده رو می گیره فشار می ده می گه نمی ذارم به بچه هام ازار برسونی !

فرخنده در حالیکه داره خفه می شه از خواب بیدار می شه !!!

نوردان می گه دخترم عزیزم کابوس می دیدی ؟! فرخنده می گه چن شبه این خواب رو می بینم ! همشون دوره م کرده بودن علیرضا خان گلوم رو فشار می داد !

نوردان می گه بخاطر اینه که هنوز دست از کل کل با اونا برنداشتی هنوز دنبال انتقامی ! فرخنده می گه صبر کن چنان کابوسی تو بیداری بهشون نشون بدم ! زندگی تک تکشون رو ویران می کنم !

شوکت می ره ترمینال

و به موقع می رسه اتوبوسی در ترمینال هست که از اداپازار امده ، شوکت هر چی منتظر می شه فکرت رو نمی بینه ، همه پیاده می شن ، شوکت یک دوری دور اتوبوس می زنه ، فکرت با بچه و ساک بزرگ با سختی از اتوبوس پیاده می شه ! شوکت اون رو در اغوش می گیره فکرت اشک می ریزه ، دو تایی سوار ماشین می شن شوکت به خونه خبر می ده که فکرت رو پیدا کرده همه از نگرانی در می ان ، فکرت می پرسه از کجا فهمیدیم من امدم ؟! شوکت می گه جواهر خانوم زنگ زد گفت ! بعد می خواد به تحسین هم خبر بده اما فکرت می گه نه همه چی تموم شد ! توی خونه خیریه می گه دخترم این دعواها بین زن و شوهر پیش می اد بعدش اشتی می کنید و هر چی کنجکاوی می کنه ببینه سر چی دعواشون شده فکرت حرفی نمی زنه !!!

نجلا برای فکرت اتاق خوابی امده می کنه ( حالا همه خانواده جمعن بجز لیلا ) نجلا و فکرت توی اتاق خوابن، فکرت می گه ببخشید نجلا اومدم سربار تو شدم اخه جایی نداشتم ! نجلا می گه این چه حرفیه ابجی ؟! اینجا خونه خودته ! خیریه هم می اد توی اتاق می پرسه تحسین دست روت بلند کرده دخترم !؟!

فکرت : یک زنه دیگه تو زندگیشه !!!

خیریه : وای خدا مرگم بده !!!!

اداپازار

تحسین هم خیلی غد بی انکه فکر کنه خودش مقصر بوده و باعث سوتفاهم شده می ره می شینه تو طبیعت و تا صبح خونه بر نمی گرده !!!

 

 

سریال برگ ریزان,سریال برگ ریزان قسمت آخر,سریال برگ ریزان چند قسمته,سریال برگ ریزان ترکی,سریال برگ ریزان قسمت,سریال برگ ریزان در یوتیوب

             
اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع امکانپذیر است. این سایت ثبت شده در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی میباشد و تمام فعالیت های این سایت طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. - طراحی شده توسط پارس تمز